قرار خانوادگی یک ملت

روایتی میدانی از ایلام؛جایی که مردم، امنیت را با پای جان امضا می‌کنند.

صبح بیستم بهمن‌ماه، هوا هنوز بوی زمستان می‌داد.دو روز بیشتر تا ۲۲ بهمن نمانده ؛ روزی که تقویم ما را سبز و تقویم دشمنان را سیاه می کند.

خبرنگار ما با یک گوشی ساده و پرچم سه‌رنگی که گوشه کیفش تاخورده بود، راهی پارک کودک ایلام شد؛ مأموریتی کوچک برای شنیدن صدای مردم.

صدای مردم؛ بی‌واسطه، بی‌تعارف

خبرنگار ما از نخستین رهگذر پرسید:
اگر برای یک دورهمی خانوادگی دعوت شوید، می‌آیید؟

مرد میانسال لبخندی زد و گفت ؛ بله دورهمی دوست داریم.

اما سؤال دوم ،جدی‌تر بود:اگر برای دورهمی جشن انقلاب در روز ۲۲ بهمن دعوت شوید چه، می‌آیید؟

بی درنگ پاسخ داد؛ دعوت نمی‌خواهد… عاشقانه می‌آییم.

زن به نسبت جوانتری که کنار او ایستاده بود، جمله‌ای گفت که وزنش از یک پاسخ ساده بیشتر بود: این قرار خانوادگی ملت ایران است پس با افتخار می‌آییم.

در روزگاری که دشمن تمام‌قد مقابل شرف ایرانی ایستاده، همین کلمه «افتخار» گلوله‌ای است به قلب جنگ روانی دشمن.

چند قدم آن‌طرف‌تر، جوانی که کوله‌اش را زمین گذاشته بود، تیر خلاص را زد و گفت : حتماً می‌آییم.

نه «می‌آییم»، نه «شاید»؛ یک «حتماً» محکم، انگار حضورش را از قبل در تقویم قلبش ثبت کرده باشد.

پیرمرد عصا به دست که از دور گفت‌وگو را شنیده بود، صدایش را بلند کرد و گفت ؛ پسرم بگو با پای جان می‌آییم!

پای جان؛ واژه‌ای که فقط در ایران معنا دارد

پای جان شاید در ادبیات سیاسی جهان بی‌معنا باشد، اما در ایران یعنی: اگر جان هم بدهم، از این راه برنمی‌گردم.اگر پول ندارم، شرف دارم. از سال ۵۷ تا ۱۴۰۴، یک وجب از این خاک را به کسی نداده‌ام و نمی‌دهم.

وقتی خبرنگار ما پرچم کوچک جمهوری اسلامی را از کیفش بیرون آورد تا حس آنها نسبت به پرچم را بپرسد ،پیرمرد پیش دستی کرد .جلوتر آمد، پرچم را گرفت، روی قلبش گذاشت و گفت: برای حفظ این پرچم و اقتدار ایران تا پای جان می‌ایستیم.

زن میانسالی که خواهر شهید بود، نتوانست بغضش را نگه دارد. پرچم را روی چشمانش گذاشت و اشک‌هایش آرام روی گونه‌اش لغزید؛ اشک‌هایی از جنس غیرت و عزت ایرانی.

دخترش دانشجوی رشته علوم سیاسی بود. او تخصصی تر صحبت کرد و گفت؛ در این روزها که سایه جنگ و تهدید بر سر کشورمان افتاده ، همه می آییم چرا که حضور آگاهانه و انسجام ملی ما معادله‌های مبتنی بر تهدید دشمنان را بی‌اثر می‌کند.

او ادامه داد ؛ حضور گسترده مردم، نشانه ثبات درونی نظام و ناکامی پروژه‌های القای گسست اجتماعی دشمنان است و پیام روشنی دارد؛ ساختار سیاسی ایران از پشتوانه اجتماعی محکمی برخوردار است.وقتی مردم خود را بخشی از معادله قدرت بدانند، قطعاً در مقابل تمام بحران ها می ایستند.

اینجا ایلام است؛ جایی که مردمش نه بلیت قطار شمال دارند، نه سفرهای لاکچری می روند و نه ویزای شینگن دارند.اما همین‌ها صاحبان واقعی انقلاب‌اند؛ نه آن‌هایی که از پشت پنجره هتل‌های لوکس و استودیو های گرم خارجی استوری می‌گذارند و می‌نویسند هیچ‌کس نمی‌آید!

مردم ایلام و ایران با پای جان می‌آیند؛ با دل‌هایی آماده و با پرچم‌هایی که تنها دارایی و سلاحشان برای حفظ امنیت کشور و فرزندانشان است.

آنها می آیند تا به بدخواهان انقلاب در آن سوی مرزها بگویند:خانه امن خود را به هیچ بیگانه‌ای نمی‌فروشند؛ حتی اگر قیمتش جانشان باشد.

به گمان من، ۲۲ بهمن امسال فقط یک مراسم سالانه نیست بلکه یک رفراندوم ملی است وکابوس دشمنان نیز همین است. آنها از «پای جان» مردم ایران می‌ترسند؛ چون وقتی پای جان وسط باشد، تحریم ها بی‌اثر می‌شود و جنگ روانی دشمن فرو می‌ریزد. آری آنها از مردم ایران می ترسند نه از موشک‌های نقطه‌زن و پهپادهای پیشرفته.

و اما حرف آخر…

دو روز دیگر خیابان‌های ایران از تانک و نفربر پر نمی‌شود؛ از همین آدم‌های ساده پر می‌شود: از آن‌هایی که عاشقانه می‌آیند، از آن‌هایی که تا پای جان می‌ایستند.

این گردهمایی بزرگ، قرار خانوادگی یک ملت است؛ ملتی که خانه‌اش را نه با سکه‌های نفتی که با خون شهیدانش آباد نگه داشته است.

ایران برای مردمش خانه‌ای امن است؛ اما دشمنان این را نمی‌فهمند، چون نمی‌دانند ایران فقط خاک نیست.ایران اندیشه‌ای است جاری در جان تاریخ؛ حماسه‌ای که هرگز در برابر طوفان حوادث سر تعظیم فرود نیاورده و در آن، عزت ملی قیمت ندارد.