قرار خانوادگی یک ملت

صبح امروز بیستم بهمن ماه ، هوا هنوز بوی زمستان می‌داد. خبرنگار ما، با یک گوشی ساده و یک پرچم سه‌رنگ تاخورده در کیفش به پارک کودک ایلام رفت.

مأموریتش ساده بود؛ فقط می‌خواست مردم را به یک دورهمی خانوادگی دعوت کند. اما آنچه شنید، چیزی فراتر از یک «بله» ساده بود.

دو روز بیشتر تا ۲۲ بهمن نمانده؛ روزی که تقویم ما ایرانیان سبز و تقویم دشمنان سیاه می شود. اما شب قبل، آن‌سوی دنیا، در استودیوی یکی از شبکه‌های معاند، کارشناس ساکن واشنگتن با اعتمادبه‌نفس عجیبی پیش‌بینی کرده بود؛ بعد از ناآرامی های ۱۸ دی ماه ،راهپیمایی امسال ۲۲ بهمن شکست می‌خورد ، چرا که مردم زخمی، خسته‌ و انقلاب برایشان تمام شده است!

اما صبح امروز، خیابان‌های ایلام چیز دیگری می‌گفت؛ خبرنگار ما از اولین رهگذر پرسید: آیا دورهمی دوست دارید؟
مرد میانسال، بدون هیچ نشانی از دولتی بودن یا وابستگی، لبخند زد: بله

خبرنگار ما مجدداً پرسید؛ اگر برای شرکت در گردهمایی وفاداری در روز ۲۲ بهمن ماه دعوت شوید می آیید؟

پیرمرد پاسخ داد؛ دعوت نمی‌خواهد،عاشقانه می‌آییم.

زن میانسالی که کنار او ایستاده بود، پا فراتر گذاشت و گفت: این قرار خانوادگی ملت ایران است پس با افتخار می‌آییم.

این کلمه «افتخار» در روزگاری که دشمن تمام قد در مقابل شرف ایرانی ایستاده، فقط یک کلمه ساده نیست بلکه پرتاب یک گلوله مرگبار به سمت افکار واهداف دشمن است.

چند قدم آن‌طرف‌تر، جوانی که کوله‌ بارش را روی زمین گذاشته بود، پاسخی به خبرنگار ما داد که مثل تیر خلاص بود: حتماً می‌آییم.
نگفت؛ «می‌آییم»، نگفت؛ «شاید» بلکه یک «حتماً» محکم و بی تردید گفت.انگار که حضورش را از قبل در تقویم قلبش ثبت کرده باشد.

صدای پیرمرد عصا به دستی که انگار فهمیده بود موضوع از چه قرار است در پارک کودک شهر ایلام پیچید که می گفت؛ بگو با پای جان می‌آییم!

“پای جان”؛ ترکیبی که شاید در ادبیات سیاسی جهان بی‌معنا باشد، اما در ایران معنای عمیقی دارد ؛ یعنی اگر جان هم بدهم، از این راه برنمی‌گردم. یعنی اگر پول ندارم، اما شرف دارم. یعنی از ۵۷ تا ۱۴۰۴، یک وجب از این خاک را به کسی نداده‌ و نمی‌دهم.

بعد از گرفتن این پاسخ ها ،خبرنگار ما پرچم کوچک جمهوری اسلامی را از کیفش بیرون آورد و یکی یکی از آنها پرسید؛ حس شما نسبت به این پرچم چیست ؛

پیرمرد با عصا نزدیک شد پرچم را گرفت و روی قلبش گذاشت و گفت ؛ برای حفظش تا پای جان می ایستیم.

سنگینی این صحنه آن‌قدر زیاد بود که زن میانسال کناری که خواهر شهید بود نتوانست بغضش را نگه دارد. پرچم را روی چشمانش گذاشت و چند قطره اشک غیرت روی گونه‌اش لغزید.

اینجا میدان آزادی نبود. اینجا یک محله کوچک در ایلام بود؛ جایی که مردمش نه بلیت قطار شمال دارند، نه مسافرت‌های لاکچری می روند و نه پاسپورتشان ویزای شینگن می‌خورد.

اما همین ها صاحبان اصلی انقلاب‌اند.نه آن‌هایی که از پنجره هتل‌های لوکس استوری می‌گذارند و می‌نویسند هیچ‌کس نمی‌آید!

آری مردم ایلام می‌آیند؛ با کفش‌های کهنه، با دل‌های آماده و با پرچم‌هایی که تنها دارایی و سلاح شان برای حفظ آرامش و امنیت فرزندانشان است.

به گمان من، ۲۲ بهمن امسال یک راهپیمایی ساده نیست؛ یک رفراندوم ملی است و مردم با پای جان در آن حضور پیدا می کنند تا به بدخواهان آن سوی مرزها بگویند: خانه امن خود را به هیچ بیگانه‌ای نمی‌فروشیم؛ حتی اگر قیمتش جانمان باشد.

امنیت این خانه را نه فقط نیروهای نظامی و انتظامی، که همین مردم ساده ساخته‌اند؛ مردمی که چهل‌وچند سال است با سینه‌های ستبر شان ،سپر شده‌اند،

و کابوس دشمنان نیز همین است؛ نه موشک‌های نقطه زن و نه پهپادهای پیشرفته بلکه کابوس واقعی آن مردی است که پرچم را می‌بوسد، آن زنی است که با اشک می‌گوید «با افتخار می‌آییم»، آن جوانیست که می‌گوید؛ «حتماً می‌آییم».

آنها از «پای جان» مردم ایران می‌ترسند. چون وقتی پای جان وسط باشد، تحریم‌ها بی‌اثر می‌شود و جنگ روانی دشمن تمام.

و اکنون حرف آخر این است ؛

دو روز دیگر، خیابان های ایران به جای تانک و نفربر، از همین آدمها پر میشود. از آنهایی که عاشقانه می آیند. از آنهایی که تا پای جان می ایستند و این گردهمایی بزرگ، قرار خانوادگی یک ملت است. ملتی که نه با سکه های نفتی که با خون شهیدانش خانه را آباد نگه داشته است.

ایران خانه ای امن است برای ملتش. اما این امنیت را دشمنان در اتاق فکرشان درک نمی کنند. نمی دانند، چون نفهمیدند ایران فقط خاک نیست، ایران اندیشه‌ای است که در جان تاریخ جاریست،حماسه‌ای که هرگز سرِ تعظیم در برابر طوفان حوادث فرو نیاورده است و در آن عزت ملی قیمت ندارد.